تبلیغات
Timer - متافیزیك

متافیزیك

یکشنبه 5 تیر 1390 03:32 ب.ظ

نویسنده : Kiarash Gheybi
شاید به نظر شما متافیزیك علمی است كه به من و تو ربطی نداره ولی متافیزیك جز مهمترین علوم در زندگی انسان است.امیدوارم از مطالبی كه در مورد متافیزیك می نویسم خوشتون بیاد.

متافیزیک

متافیزیک لغتی است یونانى و مرکب است از دو کلمهٔ متا یعنی مابعد و فیزیک یعنی طبیعت و متافیزیک یعنی مابعداطبیعه و با ماوراءالطبیعه تفاوت دارد. اگرچه با چشم پوشى می توان آنرا با ماوراءالطبیعه یکی دانست.

دلیل نامگذاری

این مباحث به این دلیل مابعدالطبیعه نام گرفت که در قرن اول پیش از میلاد، شخصی به نام آندرو نیكوس رودسى، آثارارستو را جمع آوری و تنظیم می‌کرد. او کتابی را که امروزه به مابعدالطبیعه یا متافیزیک معروف است، بعد از کتاب طبیعت یا فیزیک قرار داد و به این جهت، اسم آن را متافیزیک گذاشت که در یونانی یعنی آنچه بعد از فیزیک (کتاب فیزیک) می‌آید. (وبه همین ترتیب، مابعدالطبیعه که لغتی عربی است، یعنی آنچه بعد از طبیعت می‌آید و هر دو واژه به یک معنا ست.) از آن پس، این نوع مباحث، مابعدالطبیعه یا متافیزیک و اصطلاحاتش، اصطلاحات مابعدالطبیعی نام گرفت. به طور کلی به تمام پدیده‌هایی که غیر قابل توضیح بوسیلهٔ قوانین حاکم بر دنیای مادی و فیزیکی باشند، متافیزیک گفته می‌شود. یعنی فراتر از قانون طبیعی. ممکن است پدیده‌هایی در گذشته وجود داشتند که از نظر عقلی محال به نظر می‌رسیدند، برای مثال سوراخ کردن فلزات بوسیلهٔ نور ولی محال بودن آن پدیده به خاطر عدم رشد کافی علم درآن زمان بود. به اینگونه پدیده‌ها متافیزیک گفته نمی‌شود. پدیدهٔ متا فیزیک، پدیده‌ای است که ماهیت و منشأ نیروی آن مشخص نباشد. اتفاق هر پدیده‌ای منوط به وجود نیرو و فاعلی است. نیروها در فیزیک مشخص هستند، ولی در متافیزیک نامشخص و مبهم. به عبارت بهتر نیروی متافیزیکی را نمی‌توان فرمول‌بندی کرد. سوال مهمی که در اینجا ممکن است پیش بیاید این است که: پس چگونه یک نیروی متافیزیک در دنیای طبیعی بروز می‌کند و می‌تواند بر روی محیط اطرافش که مادی است تاثیر بگذارد، به گونه‌ای که قابل مشاهده برای ما باشد.

اساس متافیزیک

در تاریخ متافیزیک فیلسوفان مختلف مبانی متفاوتی را برای متافیزیک در نظر گرفته‌اند. افلاطون، دكارت،اسپینوزا و لایپ نیتزعقل را ولی لاك و هیوم حس را مبنای متافیزیک خود قرار دادند. این که اساس متافیزیک عقل است یا حس یک ویژگی به فلسفهٔ یک متافیزیسین می‌دهد اما این که او متافیزیک خود را براساس یکی از این مبانی چگونه تغییر دهد یا مبانی دیگری به متافیزیک خود اضافه کند باعث می‌شود که متافیزیک او از آنچه قبلا مطرح شده تفاوت پیدا کند.

 

آیا ندیدن دلیل بر نبودن است؟

همانطوری که یک  عالم مادى  وجود دارد که اسب علم و دانش تجربی بشر در آن به تاخت و تاز می‌پردازد و هر روز پرده از اسرار آن برداشته می‌شود، یک عالم غیر مادى نیز احتمالا وجود دارد و می‌توان گفت که اگر قادر به درک آن نباشیم، نمی‌توانیم ندانستن خود را دلیل بر فقدان آن بدانیم. به عنوان مثال ، می‌توان گفت که وجود حضرت احدیت را نمی‌توان با چشم مادی مشاهده نمود، ولی این امر دلیلی بر رد وجود او نیست.

البته لازم به ذکر است که این مقایسه بسیار نادرست است. چون وجود مقدس خداوند ، هرچند به چشم ظاهر قابل روئیت نیست، اما با چشم دل همواره قابل دیدن است و اگر انسان اندک بهره‌ای از عقل و دانش داشته باشد، به راحتی می‌تواند وجود خداوند را با پوست و گوشت خود احساس کند. چون همانگونه که در آیات قرآنی نیز آمده است، به هر طرف که رو کنیم، رو به سوی خداوند کرده‌ایم و از آثار خلقت بینهایت زیاد و بی شمار او نیز می‌توان پی به وجود او برد.

آیا جهان و هستی همان است که می‌بینیم؟

هستی تنها همین نیست که با چشم سر می‌بینیم و با حواس پنجگانه خود احساس می‌کنیم. البته آنچه را هم که می‌بینیم و حس می‌کنیم در واقع همه حقیقت اشیا نیست. در ورای این عالم محسوس عالم‌هایی وجود دارد که نامرئی و نامحسوس است و می‌توان از آنها تعبیرجهان غیب نمود. در عمق جهان متافیزیکی هم حقیقت نابی وجود دارد که فراتر از ماده است. جهان غیب را باید با چشمی دیگر و نگاهی متفاوت دید. به بیان دیگر ، باید با چشم دل و با گوش جان به سراغ جهان غیب رفت.

در واقع ، بخشی از رسالت پیامبران و رسولان الهی نیز این بوده است که چشم و گوش بشر را به همین حقایق بگشایند و به این ترتیب به دید انسان وسعت بخشند و به او یاد بدهند که فقط جلوی پای خود را نبیند و در آفاق گسترده سفر کرده و تنها به سطح ظاهری اشیا بسنده نکند و به ژرفنای عالم پی برد.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 تیر 1390 03:45 ب.ظ